احمد اديب پيشاورى
52
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى )
عالمتاب رونقافزاى قصر حمل ميشد جمشيد با حشمت تمام در آن مقام و الا بر متكاى دولت تكيه ميزد و بساط عيش را انبساط ميداد و آن را روز نوروز ميخواند و امروز از آن آثار چهارده ستون از آنعمارت باقى است كه هريك سر بفلك افراخته و گاو ارض از تحملشان ناف در برانداخته دروازه آن عمارت دو تخته سنگست كه هر تخت سى ذرع طول و بيست ذرع عرض و پنج ذرع ضخامت دارد و در آن تختهها استادان خارا تراش انواع صنعت از كنده كارى و صورت به عمل آورده بودند . در نسخهء عجايب العالم نقلست كه در دشت دم كله اسبى ساخته حكماء پيشين است در نهايت برجستگى اندام و خوش سنجى ما لا كلام كه باعث ساختن آن را كسى از مورخان گذشته چيزى ننوشتهاند گويند گلگون و شبديز خسرو شيرين از نژاد اويند و او را چنان بنيان نمودهاند كه ماديان صحرائى براى چرا در آن دشت بهر سو ميگشت چون او را حاجت نزديك گشتن پديد آمدى خود را به آن اسب سنگى رسانيدى و اندام خود را بدان سائيدى و از جوش مستى فى الحال حامله شدى نتايج دو دفعه گلگون و شبديز است از اين سبب هيچ اسب به آن نميرسيد . در عجايب البلدان مرقومست كه عانه شهريست آبادان در آنشهر رسميست نمايان كه صبحدم ساكنان آنجا رفت و روب نمايند و خاك از جاروب برآيد نگاهدارند و خاك بيزى كرده فراخورى به قدر سر مور از طلا بدست آرند . در تاريخ روضة الصفا مرويست كه چون سلطان باذل نوشيروان عادل بر ملك روم لشكر كشيد